محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1591

تاريخ الطبرى ( فارسي )

ضعف و ادبار امور شكايت كرد و گفت كه ده سال پادشاهى به او مىدهد پس از آن پادشاهى به خاندان كسرى باز گردد ، اگر از جوانان قوم كسى را يافتند به دو دهند و گر نه با زنان باشد . اما رستم گفت : « من فرمانبرم و عوض و پاداش نمىجويم ، اگر مرا حرمت نهاده‌ايد و كارى برايم كرده‌ايد همه كار به دست شماست ، من تير شما هستم و مطيع شما هستم » پوران گفت : « فردا صبحگاهان پيش من آى » و چون صبحگاه روز بعد رستم بيامد پوران مرزبانان پارسى را پيش خواند و مكتوبى براى رستم نوشت كه كار جنگ پارسيان با تو است و جز خداى عز و جل كس فرا دست تو نيست و اين كار به رضايت ماست و بايد كسان به حكم تو تسليم باشند و مادام كه از سرزمين آنها دفاع مىكنى و براى جلوگيرى از تفرقهء قوم مىكوشى حكم تو بر آنها روان است . آنگاه تاج به دو داد و به پارسيان گفت مطيع وى باشند و از پس آمدن ابو عبيد قلمرو پارسيان مطيع رستم بود . گويد : چنان بود كه نخستين كار عمر رضى الله عنه از پس مرگ ابو بكر اين بود كه نداى نماز جماعت داد و آنها را براى حركت دعوت كرد اما هيچكس اجابت نكرد و متفرق شدند و تا روز چهارم همچنان به دعوت قوم پرداخت ، ابو عبيد به روز چهارم پذيرفت و نخستين كس بود . آنگاه مردم از پس يك ديگر آمدند و عمر از مردم مدينه و اطراف هزار كس برگزيد و ابو عبيد را سالار جمع كرد . گويد : به عمر گفتند : « يكى از ياران پيمبر را سالار جمع كن » اما عمر گفت : « خدا نكند ، اى ياران پيمبر ، شما را دعوت مىكنم و سستى مىكنيد و ديگران مىپذيرند . آنگاه شما را بر آنها سالارى دهم ! فضيلت شما به سبقت و شتاب در كار جنگ بود ، وقتى سستى كرديد ديگران از شما برترند ، نخستين